محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
67
مجمع الانساب ( فارسى )
وفات كرد روز پنجشنبه بيست و چهارم ربيع الآخر سنهء احدى و عشرين و اربع مائه . اكنون در سيرت آن ديندار فصلى بنويسيم . صفت سيرت سلطان محمود سلطان محمود از طفوليت باز همتى عالى داشت - و مردم همه به همت به چيزى مىرسند - و تا وقتى كه به سن شباب رسيد همه روزه به كتاب بودى و پيش استادان علم آموختى و بحث و مناظرهء علمى دوست داشتى و همه حق گفتى ، و پيرو دين محمد بودى ، و همه روز مطالعهء اخبار و قصص انبيا و تواريخ ملوك ماضى كردى و در حلالزادگى و وفا تا غايتى بود كه در سن هفده سالگى كه پدرش او را محبوس كرد شاه هندوستان رسولى فرستاد پيش وى و او را گفت برخيز و پيش من آى تا ترا دختر دهم و دوازده هزار فرسنگ هندوستان در تحت فرمان تو كنم . او به دست خود نامهاى نبشت كه اى سگ ترا چه حد آن باشد كه مملكت به من دهى ؟ و اگر خداوند پدر دو سه روزى از من رنجيده چندان كه بر من خوش شود و مرا محابا كند به دولت خداى تعالى و سايهء خداوند پدرم لشكرى اندك برگيرم و بيايم و ترا بگيرم و پوست سرت به كاه بيا كنم و زن و فرزندانت اسير و برده كنم و هندوستان را مسجد و منبر نهم . و همچنين كه گفته بود بعد از وفات پدر كرد چنان كه ذكر رفته . و در دين و تربيت اسلام چنان بود كه اگر بشنيدى كه در اقصاى مغرب بددينى يا بدمذهبى هست ، چندان سعى كردى كه او را بگرفتندى و دانشمندان حاضر كردى و از مذهب او نيك بپرسيدى ، و اگر خود بو حنيفه و شافعى بودندى ، اگر يك سر موى خلاف شريعت مصطفى از وى صادر شدى بفرمودى تا بر دار كردندى . و در عمر او زيادت از پنجاه هزار بددين و زنديق را بر دار كشيده بود و هر سال زكات مال قريب هزار هزار دينار سرخ به غير از غله و حيوانات و غيره كه واجب شدى به دست خود جدا كردى و به مستحقان دادى و هم چندين بودى كه به صدقات دادى . و در هر ولايتى به خرج [ خود ] مسجد و نفقهء درويشان كردى . و در اعتقاد و صلاح تا غايتى بود كه در عمر او چند كرامات از وى ديده بودند . و مستجاب الدعوه بود . روزى در غزو هندوستان بود و گرمايى گرم بود و سلطان تشنه بود و در خيمهاى نشسته بود روى با ندما